به مادرم گفتم: «ديگر تمام شد»
گفتم: «هميشه پيش از آنكه فكر كني اتفاق ميافتد
بايد براي روزنامه تسليتي بفرستيم.»
فروغ فرخ زاد
ديگر تمام شد. مادر فروغ هم تمام شد. اما نه، آن چهره دلنـشين و آن لحن گرم و صميمانه
كه تمام شدني نيست، هست؟ هر كس فيـلم هاي جام جان (شعر فروغ) و سرد ســـــــبز
(زندگي و مرگ فروغ) را ديده، آن دلنشيني و آن گرمي و آن صميميت در ذهنــــش ثبت
شده. آنقدر كه خيليها دل شان ميخواست او را از نزديك ببينند. و حالا ســــــــــي و چند
سالپس از آن دوشنبه شوم 1345، بتول وزيري مادر فروغ دوشنبهاي ديگر چشم از جــــهان
فرومیبندد.
● ادامه ي مطلب ... ( پای صحبتهای مادر فروغ که از دخترش می گوید)