وبلاگ شما به دستور کارگروه تعیین مصادیق مجرمانه مسدود شده است


متاسفانه چندیست از طرف سایت بلاگفا با این پیغام روبرو می شم :  وبلاگ شما به دستور کارگروه تعیین مصادیق مجرمانه مسدود شده است و تمامی مطالب و نوشته هایم در پست های زیر از بین رفته از این موضوع بسیار ناراحت هستم چرا که برای نوشتن مطالب و نوشته هایم درباره فروغ بسیار زحمت کشیده بودم وقت و انرژی بسیاری صرف آن کرده بودم .


گلچینی از پست های حذف شده وبلاگ ماهیچ

از میان نامه‌های فروغ به ابراهیم گلستان

...خوشحالم که موهایم سفید شده و پیشانیم خط افتاده و میان ابروهایم دو تا چین بزرگ در پوستم  نشسته است. خوشحالم که دیگر خیال‌باف و رویائی نیستم. دیگر نزدیک است که سی و دو سالم بشود. هر چند که سی و دو ساله شدن یعنی سی و دو سال از سهم زندگی را پشت سر‌گذاشتن و به پایان رساندن. اما در عوض خودم را پیدا کردم...

... ذهنم مغشوش و دلم گرفته است و از تماشاچی بودن دیگر خسته شده‌ام. به محض این که به خانه برمی‌گردم و با خودم تنها می‌شوم یک مرتبه حس می‌کنم که تمام روزم به سرگردانی و گم شدگی در میان انبوهی از چیزهائی که از من نیست و باقی نمی‌ماند گذشته است...

... تا به خودِ آزاد و راحت و جدا از همه‌ی خودهای اسیر کننده‌ی دیگران نرسی به هیچ چیز نخواهی رسید. تا خودت را دربست وتمام و کمال در اختیار آن نیروئی که زندگیش را از مرگ و نابودی انسان می‌گیرد نگذاری موفق نخواهی شد که زندگی خودت را خلق کنی...

هنر قوی‌ترین عشق‌ هاست و وقتی می‌گذارد که انسان به تمام موجودیتش دست پیدا کند که انسان با تمام موجودیتش تسلیم آن شود...

از میان نامه‌های فروغ به ابراهیم گلستان

 پاورقی ۱ :  برای بر قراری تماس با من در مورد اشتراک گذاری مطالب در مورد فروغ فرخزاد لطفا" با آدرس اینستا گرام من تماس بگیرید ...         shaliz126@

پاورقی ۲ : دوستان عزیزی که لطف می کنن کامنت می گذارند لطفا" آدرس ایمیل خود را بگذارند تا پاسخ گوی محبت و قدر دانی آنها باشم .

پاورقی ۳: ... با سپاس فراوان شیوااا ماهیچ

گفتگويي ساده و صميمانه با پوران فرخزاد

س – روابط شما و فروغ چه طور بود؟

 ج – او خيلي شلوغ و شيطان بود و من درست برخلاف او ساكت و آرام و در واقع پناهگاه او به شمار مي‌آمدم.

س – فريدون چه طور؟

ج – او نزديك به پنج سال از من كوچكتر بود. و با آن كه در شيطنت شريك فروغ بود، اما بين من و او رابطه‌ي خاصي وجود داشت.  من از همان آغازکودکی او را عاشقانه دوست داشتم و مي‌كوشيدم نقش مادرش را بازي كنم. 

س – عاشق فروغ نبوديد؟

ج – عاشق همه بودم و از كودكي مادر همه!

 

سیبی از شاخه فرو می افتد ...

سیبی از شاخه فرو می افتد ...

آه

و تو ، از شاخه ی نورسی فرو افتادی و در رهگذر فریاد های باد زیر پای زمین محو شدی . کاش می توانستی با من حرف بزنی ! بگویی آن جا چه می کنی ، آیا باز هم می سرایی ؟ می خواهم بدانم چه زمانی از درون شکستی ، خرد شدی ، پاره پاره شدی ، روی خاک یا زیر خاک ، من که فکر می کنم تو آنجا هم داری می جوشی ، تو ، با نوری در سر و دستی چون خوشه ی انگور بر تاک ِ زندگی نشستی و سیراب نشده ، در جستجوی سراب رفتی و با زمین یکی شدی ، زمینی که هرگز سیر نمی شود ، رفتی شاید تکرار شوی . این جا شهابی شدی و آن جا درختی تا زیر سایه های تو ، کسانی بیارامند و برگ های لطیف شعر تو ، بر سرشان فرو می ریزد تا جوانه زنند .

 

راستی ، آیا آن چه در دل داشتی گفتی ؟ به آن جفتی که می گفتی کاملت خواهد کرد ، رسیدی ؟ تو کجا و ما زندگان زمان کجا ! آن گاه که تو زیر شاخه ی طوبا آرامیده ای ، در این جا مشعل های فروزان شعر تو روشن خواهد شد و به گرد آن ، همتایان تو خواهند رقصید . رقصی شادمانه و در خلسه ی تابش احساس تو خواهند سوخت ، سوختنی از شوق و جذبه و تو از زخم ها سوختی به قول آن جاودانه مرد : در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد ، کاش روبروی هم می نشستیم و گفتگو می کردیم ، نه با صدا ، با سکوت ، با نگاه ،  با رنگ به رنگ شدن ها ، کاش اما می شد ! ... روزی که توست و صدای تو ، چون تنها صداست که می ماند . وجود نا آرام و سرکش و بند ناپذیر تو ، چه گونه توانست این همه را تحمل کند ! زیاده ، از جام وجود انسانی بود ، آن واژگونی ها ، بی تابی ها ، سراسیمه دویدن ها ، که درون پوسته ی سوخته ی تو مهار شده بود ، توانستی همه را ، واقعا توانستی بگویی ؟

 

 

                                                وزش ظلمت را می شنوی ؟

                                                در شب اکنون چیزی می گذرد

                                                ماه سرخ ست و مشوش

                                                باد ما را با خود خواهد برد

فروغ عروس خاک

گویی قبر فروغ حجم قبر های مُردگان  ِ دیگر را ندارد . بیش تر به شعر هایش شباهت دارد و عجیب تازه و عریان به نظر می آید . غروبی که ما در آنجا بودیم ، گُل هم روی قبرش بود . سر قبر بُهتم برده بود ، و بوی این خاک تازه ، مخصوصا" خاک قبرستان ، عجیب ذهن آدم را تحریک می کند . حق احساسی شدن از من سلب می شود . ساعت ها زیر باران به او می نگرم که آرام خُفته است . فروغ عروس خاک است و هیچ چیز جز مرگ حق نیست .

و ساعت همیشگی اش را

این کیست کسی که روی جاده ِ ابدیت

بسوی لحظه ی توحید می رود

با منطق ریاضی تفریق ها و تفرقه ها کوک می کند

این کیست اینکسی که بانک خروسان

آغاز بوی ناشتایی می داند

این کیست کسی که تاج عشق بسر دارد

و در میان جامه های عروسی پوسیده است .

     شیوااااااااااااااماهیچ

پدیده ای به نام فروغ

فروغ در عرصه ی ادبیات ایران یک پدیده بود . نه تنها بود که هنوز هم هست و همیشه هم خواهد ماند . به قول یکی از معاصرین : " فروغ بدون هیچ گونه ادعای طلبی خواننده ی شعر فارسی بعد از خود را بدهکار کرد و رفت ، چون میوه ی کال بر شاخه ماند تا به رسیدگی رسید و با مرگ ناگهانیش خدا می داند چه مایه از شعر ناگفته به خاک سپرده شد و چه مضامین بسیاری که می توانست در خواننده اش صد ها احساس که یکی از آن ها حس اندیشیدن بود ایجاد کند دریغا نگافته ماند و ماند . "

از یورش توفان مرگ که سرو قامتش را بی هنگام شکست و گرچه از ریشه های کلامش سرود های دیگری به بلندای ماندن در تاریخ قد کشیده است ؛ چهل سال می گذرد .

آری از بهمن سردی که جسم فروغ را به سرمای خاک سپردند ، هزاران دل گرم به یادش تپیده است و صدها قلم با گفتن از او به روی کاغذ پر خیده است ، هر صاحب اندیشه ، شعر فروغ را به نوعی بررسی کرده و در قلمرو نقد با توجه به نکاتی از آن به کندوکاوی علاقه مندانه و موشکافانه پرداخته است که همه این سنجدین ها مُهری بر جاودانه شدن اوست ، اما براستی چرا ؟

آه آری این منم اما چه سود

ِ" او " که در من بود دیگر نیست نیست

می خروشم زیر لب دیوانه وار

او که در من بود آخر کیست کیست

" گمشده " دیوار

  



پانویس یک : " من آدم ساده ای هستم ، بخصوص وقتی می خواهمم حرف بزنم ، این مساله را بیش تر حس می کنم " فروغ فرخزاد  

پانویس دو : " برای من کلمات خیلی مهم هستند . چون آن ها را صاحب جان و روحیه می دانم "فروغ فرخزاد 

پانویس سه : فروغ در عرصه ی ادبیات ایران یک پدیده بود . نه تنها بود که هنوز هم هست و همیشه هم خواهد ماند .  

پانویس چهار: از بهمن سردی که جسم فروغ را به سرمای خاک سپردند ، هزاران دل گرم به یادش تپیده است.   

پانویس پنج :شعر فروغ همان جاده ای است که می توان با همه ی فراز و نشیب هایش سال ها در آن رفت و خسته نشد  

پانویس شیش : او نمی خواست یک عروسک باشد . او یک انسان بود و حق خود را از زندگی طلب می کرد . شیواااماهیچ 

پانویس هفت : دوشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۴۵ پایان زندگی پری کوچک و غمگینی که نه تنها صدایش ، بلکه ردای واژه هایش همیشه جاودانی خواهد ماند .                 

پيرمرگي چيست ؟

پير مرگي در بعضي از شاعران با همه شتاب زمان معنايي نداشته و ندارد . وقتي به پشت سر نگاه مي كني ، قرني يا قرن ها گذشته است . و نوه ها و نبيره هاي بشري ، شعري را زمزمه مي كنند كه انگار همين ديروز از زبان جواني به نام خيام ، به نام حافظ ، مولانا ، بنام حماسه سراي بزرگ فردوسي و صداي نيما ، كاشف كبير است و بدنبال آن صداي پري مردانه ي احمد شاملو و صداي ني لبك دختر  درياها ، فروغ فرخزاد به گوش مي رسد .

 

بعد از جوانمرگي فروغ و گذشت چند دهه از شعر نيماست تنها صداست كه مي ماند صداي جاودانه زني كه به زنانگي خود ايمان داشت . در دوره اي كه زن ابزاري بيش ديده نمي شد ، در دوره اي كه همه ي صداها و قدرت ها مردانه بود ، عشق هم مردانه بود . در شعر خسته :

 

اي زن كه دلي پر از صفا داري

از مرد  وفا  مجو  ،  مجو هرگز

او معنی عشق نمی داند 

راز دل خود به او مگو مگو هرگز .

 

او با تولدي ديگر وارد دنياي فلسفي تر و بلحاظ شعري قدرتمند تر مي شود و راز ماندگاريش را به گوش جهانيان مي رساند:

 

پانوس یک : چرا توقف كنم ؟ من خوشه هاي نارس گندم رابه زير پستان مي گيرم و شير مي دهم.  گندم نارس "سمبل گرسنگي " است. تصوير پر قدرت مادر جهان و زمين . پيوند انسان و طبيعت. انسان براي انسان.

پانويس دو : باور من در فوت و فن  شعري  فروغ نيست . بلكه به  هستي  فروغ فرخزاد  ايمان  دارم.

پانويس سه :فروغ زني شاعر ، هنرمند متعهد به شعر و تنها شاعري است كه در زندگي مادي و معنويش شاعرانه زيست . دست هايم را در باغچه مي كارم سبز خواهم شد ، مي دانم ، مي دانم ، مي دانم.

پانويس چهار : بايد بگويم در مورد معرفي شخصيت فروغ در كتاب طلا در مس ، كمي بي انصافي شده است . آيا بهتر نيست تجديد نظري نسبت به صفحات كتاب بشود . 

                                        

نگاهی به برسی آثار تولدی دیگر فروغ فرخزاد و بوف کور صادق هدایت            

                                                             

زندگی شاید 

افروختن سیگاری باشد 

در فاصله ی رخوتناک دو همآغوشی

                                                     تولدی دیگر ...

 

که این دو همآغوشی نشان دهنده ی فاصله ی یک عمر از تولد تا گور , از رحم مادر تا خاک سرد گور و این فاصله به حد کشیدن یک سیگار محدود یا نامحدود می شود با همان تلخی و کیفی که در سیگار است و در صفحه ی 36 تولدی دیگر از خواب  هزار ساله ی اندام صحبت می کند  .

 

بی مناسبت نیست اگر بگوییم افتخار دیگری که بر بالای نام صادق  هدایت نقش بسته تولد فرزند خلفی است به نام فروغ فرخزاد آن هم فقط از بوف کور او . با برسی این دو آثار تولدی دیگر و بوف کور آگاهانه پی به این تاثیر می بریم ...                                 

تولد و مرگ

بر او ببخشاييد بر او كه گاه گاه  / پيوند دردناك وجودش را  / با آب هاي راكد  / و حفره هاي خالي ، از ياد مي برد  / و ابلهانه مي پندارد  / كه حق زيستن دارد .

  تولدي ديگر

زندگي يك شاعر را اگر بخواهي بشناسي بايد در ميان شعرهايش جست و جو كني . و  شاعر ، وقتي كه شاعر نيست ، قابل شناختن نيست . هزار واسطه بين شما و او پيدا مي شود . بي ترديد بين فروغ و اطرافيانش كه او را در ميهماني ها ، كافه ها و مجامع هنري مي ديدند ، هميشه فاصله اي وجود داشت تا به تحقير فروغ بپردازند ، به او نيش بزنن و از خود بي رحمانه دور كنند . بين آنها با فروغ فاصله اي بود . چه كسي به راستي مي تواند خاطره اي از فروغ نقل كند كه نشان دهنده ي زندگي فروغ ، روحياتش و فكرش باشد ؟ براستي چه كسي مي تواند ؟؟؟ !!!  فروغي كه اينك ما مي شناسيم بي شك از بين شعر هايش جسته ايم ، شعر هايي كه صادقانه با ما حرف مي زنند و اشكي كه تا زنده بود هرگز اطرافيان فروغ آنرا نديدن و كلماتي كه با مرگ فروغ به يك باره بار معنايي صد چندانه يافت .

                                        

  پاورقي يك : اين مقاله تقديم به دوستاني كه فروغ فرخزاد را در زندگي خصوصي اش مي پويند اما ...حقيقت چيز ديگريست

شکست نیاز

اين شعر طرح اوليه يك شعر از فروغ هست كه در تقويمش بارها نوشته و خط زده تا سرانجام صورت نهايي اين شعر با عنوان " شكست نياز " در كتاب " ديوار " به چاپ رسيده است . شعر فروغ را قبل از نهايي شدن و بعد از نهايي شدن با هم با دقت كامل مي خوانيم ............. شيوااااا ماهيچ

 

(شعر فروغ قبل از نهايي شدن )

 

وه چه شيرين است / زتو بگسستن و با غير تو پيوستن / بر سر تو اي عشق نياز آلود / پاي كوبيدن / وه چه شيرين است / از تو اي سايه ي وحشت  / از تو اي بوسه ي سوزنده / چشم پوشيدن / تو همان به كه نينديشي / آمدم تا به تو آويزم / ليك ديدم كه تو آن شاخه ي بي برگي / ليك ديدم كه تو بر چهره ي اميدم /  خنده ي مرگي / شعله اي بود و فسرد / رشته اي بود و گسست /  دل چو از بند تو رست / جام جادويي اندوه شكست / وه / وه كه افسون تو باطل شد /  گل شدم تا به شام تو / عطر نفس رويايي /  شعله اي بودي و افسردي / خنده اي بودي و پژمردي / تو همان به كه نينديشي / به من و درد روان سوزم / آمدم تا به تو / در شمع / شعله اي بود و دگر افسر / دل چو از بند تو رست /  جام جادويي اندوه شكست / شعله اي بود و فسرد / رشته اي بود و گسست/

 

(شعر فروغ بعد از نهايي شدن )

 

شكست نياز

 

آتشی بود و فسرد

رشته ای بود و گسست

دل چو از بند تو رست

جام جادوئی اندوه شكست

 

آمدم تا بتو آويزم

ليك ديدم كه تو آن شاخه بی برگی

ليك ديدم كه تو به چهره امیدم

خنده مرگی

 

وه چه شيرينست

بر سر گور تو ای عشق نيازآلود

پای كوبيدن

وه چه شيرينست

از تو ای بوسه سوزنده مرگ آور

چشم پوشيدن

 

وه چه شيرينست

از تو بگسستن و با غير تو پيوستن

در بروی غم دل بستن

كه بهشت اينجاست

بخدا سايه ابر و لب كشت اينجاست

 

تو همان به كه نينديشی

بمن و درد روانسوزم

كه من از درد نياسايم

كه من از شعله نيفروزم

نگاهي تفسيري به تنها غزل فروغ فرخزاد

چون سنگها صدای مرا گوش می کنی
سنگی و ناشنیده فراموش می کنی
رگبار نوبهاری و خواب دریچه را
از ضربه های وسوسه مغشوش می کنی
دست مرا که ساقهء سبز نوازش است
با برگ های مرده همآغوش می کنی
گمراه تر از روح شرابی و دیده را
در شعله می نشانی و مدهوش می کنی
ای ماهی طلائی مرداب خون من
خوش باد مستیت، که مرا نوش می کنی
تو درهء بنفش غروبی که روز را
بر سینه می فشاری و خاموش می کنی
در سایه ها ، فروغ تو بنشست و رنگ باخت
او را به سایه از چه سیه پوش می کنی ؟

تنها غزلی که از فروغ به چاپ رسیده ، شعری است به نام غزل. همین شــعر ثابت می کـــــــند که فروغ در بند قالب نیست . اگر درونمایه ای جاری و سیال باشد ، هر قالبی را به سادگی پذیرا می شود. قالب اهمیت چندانی ندارد، مهم جانمایه و درونمایه است که در قالب متبلور می شود. شعر غزل را با توقف و تامل در هر بیت با هم مي خوانيم  

شناخت " فروغ فرخزاد " در رابطه با جامعه ايران

فروغ از پيشتازان تجدد در ايران است، به اين اعتبار كه؛ اگر چه نيما در شعر فارسي صاحب اين مقام است، ولي شعر فروغ با حضور زن دنياي معاصر در آن، با تمامي وجود و فرديت اين زماني خويش، تازگي دارد. به اين اعتبار كه براي اولين بار زن به عنوان زن به شعر راه يافته است.. از اين روست كه مي توان از او نيز، در شمار پيشگامان عرصه تجدد در ايران نام برد.

اين نوشته برداشت من است از مشكلي به نام "شناخت فروغ فرخزاد" در رابطه با جامعه ايران، كه مي توان آن را به ديگر آثار و ميراث ادبي ايران نيز بسط داد.

من می ترسم

 " مي ترسم زودتر از آن چه فکر کنم بميرم و کارهايم ناتمام بماند و اين درد بزرگيست" .

 

بر روي ما نگاه خدا خنده مي زند
هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ايم
زيرا چو زاهدان سيه کار خرقه پوش
پنهان ز ديدگان خدا مي نخورده ايم

...پيشاني ار ز داغ گناهي سيه شود
بهتر ز داغ مهر نماز از سر ريا
نام خدا نبردن از آن به که زير لب
بهر فريب خلق بگويي خدا خدا

...
ما را چه غم که شيخ شبي در ميان جمع
بر رويمان ببست به شادي در بهشت
او مي گشايد!
او که به لطف و صفاي خويش
گوئي که خاک طينت ما را ز غم سرشت
...

آن آتشي که در دل ما شعله مي کشد
گر در ميان دامن شيخ اوفتاده بود...
ديگر به ما که سوخته ايم از شرار عشق
نام گناهکارهء رسوا نداده بود..

...
بگذار تا به طعنه بگويند مردمان
در گوش هم حکايت عشق مدام ما
" هرگز نميرد آن که دلش زنده شد به عشق
ثبت است در جريده عالم دوام ما"

... 

 

در دي ماه 1313 ه.ش در تهران کودکي چشم به هستي گشود که بعدها همگان را غرق  در  حيرت کرد . مردم آن روز با شاعره اي آشنا شدند که چندي بعد به اوج شهرت رسيد و آثارش هواخواهان بسيار يافت و در همان روزها بود که يکي از شاعران معروف او را در بي پروايي به حافظ تشبيه کرد و نوشت : " که اگر فروغ در قدرت بيان هم به پاي لسان الغيب برسد ، حافظ ديگري خواهيم داشت.

" فروغ قدرت مطالعه، تحقيق و استعداد هاي شعري خود را از پدرش گرفت و از مادر هم صفا و مهرباني و سادگي را. پدر شعر مي خواند و فروغ با علاقه گوش مي داد که با ابيات آشنا شود .استعداد فروغ در نوجواني به حدي بود که معلم انشايش باور نمي کرد که خودش انشاهايش را بنويسد . اولين شعر او با سبک نو شروع شد و او در شعرهايش بي آنکه شعار بدهد يا فلسفه ببافد با آرزوهاي مردم ساده همدلي مي کند .

فروغ زبانش با زبان مردم عادي يکي بود. سرانجام در سال 1345 فروغ در تصادفي ناگهاني و غير منتظره جان باخت و زمين بار ديگر عزاپوش شد. خود فروغ مدتي قبل از مرگش در جايي نوشته بود " مي ترسم زودتر از آن چه فکر کنم بميرم و کارهايم ناتمام بماند و اين درد بزرگيست" .

نگاهی به واژگان و ترکیبات شعری فروغ در : ... ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد

سخن گفتن از شعر فروغ در حد بضاعت اندک من نیست.اما تلاشم این بود تا نیم نگاهی به نظرات او درباره نظام کلمات در زبان شعریش داشته باشیم.و  رمز ماندگــــــــاریش را در عرصه ی شعر فارسی را در کنار هم جستجو کــــنیم.

 فروغ از جمله شاعران نو پردازی است که به دنبــــال چیزی در دوره ی خــــــود و در دنیای پیرامونش بوده ، دوره ای که از لحاظ اجتماعی و فکری و آهنگ زندگی خصوصیات خــــاص خــــــــــــــود را دارد . او این خصوصیات را کشف و وارد شـــــعر خود کرده است . از این نظر کلــــمات برای او خیلی مهم اند و هر کلمه روحیه خاص خودش را دارد .

چنانچـه که خود در این بـــــــاره چنین گفته است : " به من چه تا به حال هیچ شاعر فارسی زبان مثلا کلمه ی " انفجار " را در شعر خود بکار نبرده است . من از صبح تا شب به هر طرف که نگاه می کنم می بینم چیزی دارد منفجر می شود . من وقتی می خواهم شعر بگویم دیگر به خودم که نمی توانم خیانت کنم . اگر دید ما دید امروزی باشد ، زبان هم کلمات خودش را پیدا می کند ... "

* واژه هایی که به نظر می رسد ، فروغ به آنها شناسنامه شعری داده است.

* واژه های تازه ای که احتمالا فروغ ساخته است.

* واژه هایی که دارای ترکیب های بدیع و تازه اند.

* برخی از واژ های عامیانه ای که در اشعار فروغ بکار رفته است.

* واژگانی که در آثار شاعر معنایی رمزی یا نمادین یافته و در واقع جزء واژگان فرهنگ شخصی و یا به اصطلاح ترمینو لوژی اوست.

 

در قدم اول در نگاهی به واژگان و ترکیبات شعری فروغ من یکــی از ماندگارترین شعر فروغ " ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد" را انتخاب کردم که یکسال پس از مرگ فروغ توسط خواهرش پوران در مجموعه ی شعـری ای به همین نام منتشر شد. 

 

                        کلمات به ترتیب حروف الفباء دسته بندی شده است  

مرثیه هایی در سوگ فروغ فرخزاد

  بهت سبز ... شیواااااااماهیچ

  با زندگی ... پوران فرخزاد

  تمام شب ... پوران فرخزاد

  برای فروغ ... فریدون فرخزاد

  مرثیه ... احمد شاملو

  دوست ... سهراب سپهری

  دریغ و درد ... مهدی اخوان ثالث

اشعار دیگر به این پست به زودی اضافه خواهد شد . و با کمال میل از اشعار شما در سوگ

 فروغ استقبال خواهد شد. شیوااااماهیچ

گام به گام با تفسیر شعر فتح باغ

همه میترسند

همه میترسند ، اما من وتو

به چراغ و آب و آینه پیوستیم

و نترسیدیم  ...

 

فروغ فرخزاد " فتح باغ " را در سال 1341 خورشيدي ، در سن بيست و هفت سالگي سرود . اين شعر در ميان طرفداران شعر امروز محبوبيت خاصي بدست آورده است .ضمن اينكه  براي  مخالفان  شعر  امروز نوشته اي است فاقد ماهيت . اين مقاله بر آن است كه با تجزيه و تحليل سطر به سطر "فتح باغ" بر خي از ويژگي هاي شاعري فرخزاد و عوامل موفقيت او را در اين شعر مشخص كند .

چه كسي مي داند فروغ فرخزاد  واقعا چه كسي بود ؟

( پوران فرخزاد  كه  در  حوزه  ترجمه ، تحقيق ، شعر  و  رمان  و  فرهنگ  نويسي  بسيار فعال است ، نخستين اثر خود را كه شامل مجموعه داستانها ي عاشقانه به نام "  ديدار  در  پاييز  "  را به سال1350 منتشر كرد . و به دنبال آن مجموعه ي شعر " خوشبختي در خوردن سيب سرخ است "  را  به  چاپ مي رساند . او آثاي چون " ديكتاتور ها " از جوليس آرچر ، " كارنامه ها به دروغ  "  و  "  اوهام  سرخ شقايق " " دانشنامه ي زنان فرهنگ ساز جهان " ، " نيمه هاي ناتمام " و " كارماني زنان  كاراي ايران " را در كارنامه ي خود دارد.)

     پوران فرخزاد با قلبی مملو از درد از خواهرش فروغ حرف می زند

گزیده ای از گفتگو ها و نامه های فروغ فرخزاد

فروغ فرخزاد در سفر به اروپا ۱۳۳۵ 

آخر شاهنامه / فروغ فرخزاد   

گفتگوي ايرج گرگين با فروغ فرخزاد ، راديو ايران ، سال۱۳۴۳  

 گفتگوي حسن هنرمندي با فروغ فرخزاد ، راديو تهران ،  سال ۱۳۴۱  

 گفتگوي سيروس طاهباز و غلام حسين ساعدي با فروغ فرخزاد، تابستان ۱۳۴۳ 

 گفتگوي م . آزاد با فروغ فرخزاد ، تابستان ۱۳۴۳ 

 گپ : حرف هايي با فروغ فرخزاد ، مهر ۱۳۴۴ 

 گفتگويي با فريدون فرخزاد در مورد فروغ فرخزاد ، بهمن ۱۳۴۷  

 گفتگويي با رضا براهني در مورد فروغ فرخزاد، دي ۱۳۴۷  

 نامه ي احمد رضا احمدي به فروغ فرخزاد ۱۳۷۳ 

 

گفتگو های دیگری به زودی گنجانده خواهد شد    ... شیواااااااااماهیچ

لحظاتی پای صحبت های بتول وزیری ... مادر فروغ فرخزاد و پوران فرخزاد

به مادرم گفتم: «ديگر تمام شد»
گفتم: «هميشه پيش از آن‌كه فكر كني اتفاق مي‌افتد
بايد براي روزنامه تسليتي بفرستيم.»
                                                           فروغ فرخ زاد
 

            

ديگر تمام شد. مادر فروغ هم تمام شد. اما نه، آن چهره دلنـشين و آن لحن گرم و صميمانه كه تمام شدني نيست، هست؟ هر كس فيـلم هاي جام جان (شعر فروغ) و سرد ســـــــبز  (زندگي و مرگ فروغ) را ديده، آن دلنشيني و آن گرمي و آن صميميت در ذهنــــش ثبت شده. آن‌قدر كه خيلي‌ ها دل شان مي‌‌خواست او را از نزديك ببينند. و حالا ســــــــــي و چند سال پس از آن دوشنبه شوم 1345، بتول وزيري مادر فروغ دوشنبه‌اي ديگر چشم از جــــهان فرومی‌بندد.

  

نگاهی تحلیلی به نامه های فروغ فرخزاد به همسرش

اولین تپش های عاشقانه قلبم

   نامه هاي فروغ فرخزاد به همسرش پرويز شاپور   »


  » نامه های فروغ فرخزاد به همسرش پرویز شاپور

نامه های فروغ فرخزاد به همسرش که خود روزی در باره گم شدن یکی از آنها نوشته بود: "خوب نیست که به دست دیگران بیفتد" در فاصله یک ماه به چاپ دوم  رسید  تا هزاران  نفر آنها را بخوانند.

اين نامه ها شامل سه دوره مي باشد : پيش از ازدواج ، زندگي مشترك  و  پس  از  جدايي . كه در بر گيرنده ي يك دوره ي چهار ساله مي باشد. كه طي آن فروغ با پرويز ازدواج مي كند، بچه دار مي شود و طلاق مي گيرد.

به هنگام ازدواج فروغ 17 و پرويز 28 سال داشت. فروغ فرخزاد در 32 سالگي ( 25 بهمن 1345) و پرويز شاپور در 76 سالگي ( 15 مرداد 1378) در گذشتند. فرزند آنان كاميار شاپورهم اكنون52  سال دارد.

پرويز شاپور مردي متوقع كه ، برجسته ترين شاعر زن معاصر ايران را در تناقضي درد ناك بين واقعيت و آرزو گرفتار ساخته بود و اين حقيقتي است كه  در  نامه هاي  فروغ  به چشم مي خورد. فروغ با آنكه به همه ي خواسته هاي همسرش تن مي دهد و با  اينكه همواره در حال اثبات عشق و" پاكي " و " نجابت " خود است  ،  سرانجام به تنگ مي آيد و پس از سه سال زندگي مشترك بين" پرويز " كه او را محدود كرده بود و " شعر " كه او را آزاد مي ساخت ، دومي را بر گزيند .

ليكن همواره ناراضي مي ماند و آنچه در جستجويش بود هرگز و هيج جا يافت نمي شود :  " آزادي ، پاكي ، راستي ، عشق و آرامش مطلق.       

یادنامه های فروغ فرخزاد

  »  نگاهي گذرا به زندگي نامه پرويز شاپور همسر فروغ فرخزاد

  »  فريدون فرخزاد، شاعر، ترانه خوان و شومن معروف ايرانی

  »   پوران فرخزاد در آستانه سي وهشتمين سالگرد تولد دوباره ی فروغ 

  »  یادنامه های فروغ ... دکتر سیمین دانشور

  »  یادنامه های فروغ ... فریدون مشیری

 

نگاهي بر حقيقت اشعار فروغ فرخزاد ... تحلیلی بر اشعار ديوان شعري او

     در فروغ ، فروغ

 

سلامت و تازگي ديگرگوني شعر فروغ ، زنان شاعر را به اين فكر انداخت كه به ابعاد مختلف

و زندگي و رفتار و شعر او دقت كنند تا راز اين شكوفايي را دريابند و از جوهر اين كيمياي حيات

بهره جويند و متاسفانه بدون و درك درست شخصيت و شعر فروغ ،  رقابت  و  تقليد  از  دوران

جنيني شعر او و بحرانهاي بي تجربگي و سر خوردگي هاي او پرداختند.

 

در روياي " فروغ دوم " شدن است كه شعر بعد از فروغ به راه مي افتد . غافل از اينكه فروغ

براي " خود بودن " و " خود ماندن " مي زيست و با قدرت يكتاي شاعرانه ي خود ، ممنوع

 ترين واژه هاي زمان خور را به كار مي گرفت و به شعر تبديل مي كرد.

 

شعر فروغ ، شعر موضوعي يا مقطعي و زمان بندي شده نيست كه در شرايط  سياسي  و

 خاصي و به مناسبت هاي ويژه اي سروده شده و جنجالي موقتي و دوره اي آفريده باشد ،

 تا شامل مرور زمان نيز بشود. شعر فروغ ، شعر هستي ، انسان و زندگي است كه در

 اوج شاعرانگي سروده شده و مانند حافظ شيرازي بي زمان است.

 

                    »   ادامه ی مطلب 

  

   

           اكنون كه مي روم شعر هايم ستاره باران شب هاي بي فروغ ات باد 

                                                

زندگینامه ... فروغ فرخزاد

 

۱۳۱۳ --->دی ماه تولد . تهران . شناسنامه شماره ۶۷۸ بخش ۵ تهران . پدر سرهنگ محمد

               فرخزاد . مادر بانو توران وزیری تبار

۱۳۳۰ ---> ازدواج با پرویز شاپور

۱۳۳۱ ---> چاپ نخست کتاب اسیر

۱۳۳۲ ---> تولد کامیار . تنها فرزند فروغ

۱۳۳۳ ---> طلاق

۱۳۳۴ ---> چاپ دوم کتاب اسیر

۱۳۳۵ ---> چاپ نخست کتاب دیوار

۱۳۳۶ ---> چاپ نخست کتاب عصیان

۱۳۳۷ ---> آشنایی با ابراهیم گلستان و شروع همکاری با گلستان فیلم

۱۳۳۸ ---> سفر به انگلستان برای مطالعه و برسی امور تشکیلاتی تهیه فیلم .

               آغاز مونتاژ فیلم یه آتش

               اولین کوشش برای فیلم بر داری و سفر به خوزستان

               مطالعه و کار تهیه فیلم مستند و کمک به تهیه مقدمات ساختن چند فیلم

۱۳۳۹ ---> بازی و همکاری در تهیه فیلم " خواستگاری " برای موسسه فیلم ملی کانادا

۱۳۴۰ ---> تهیه قسمت سوم فیلم آب و گرما

               کمک در تهیه صدای فیلم موج و مرجان و خارا

               توفیق فیلم یک آتش

               سفر دوم به انگلستان برای مطالعه تهیه فیلم

               تهیه فیلم یک دقیقه ای برای صفحه نیازمندی های کیهان

۱۳۴۱--->  بهار. سفر به تبریز برای مطالعه تهیه یک فیلم درباره جذام

               تابستان . کمک به تهیه مقدمات و بازی در فیلم دریا که ناتمام ماند

               پاییز . سفر دوازده روزه به تبریز به همراه سه نفر و تهیه فیلم خانه سیاه است

               و مونتاژ آن فیلم

               زمستان . نمایش فیلم خانه سیاه است

               تهیه یک فیلم مستند رنگی برای موسسه کیهان

۱۳۴۲--->  بهار . نوشتن یه سناریو برای فیلمی که ساخته نشد

               پاییز . تمرین و بازی در نمایشنامه شش شخصیت در جستجوی نویسنده نوشته

               لوئیجی پیراندللو ، نویسنده ایتالیایی

               چاپ سوم کتاب اسیر

               زمستان . جایزه بزرگ بهترین فیلم مستند برای فیلم خانه سیاه است در اوبرهاوزن

               چاپ نخست تولدی دیگر

۱۳۴۳ ---> بهار . کمک به اتمام فیلم خشت و آینه

               تابستان . سفر به آلمان . ایتالیا . و فرانسه

               چاپ نخست کتاب برگزیده ی اشعار

۱۳۴۴ ---> پاییز . یونسکو یک فیلم نیم ساعته از زندگی او تهیه کرد . و برناردو برتولوچی فیلم

               ساز شهیر ایتالیایی فیلمی ۱۵ دقیقه ای از او می سازد

۱۳۴۵ ---> بهار. سفر به ایتالیا و شرکت در دومین فستیوال فیلم مولف ، پزارو

               پیشنهاد و قبول تهیه فیلم در سوئد و دریافت پیشنهاد برای چاپ اشعارش به زبان

               آلمانی . سوئدی . انگلیسی و فرانسوی

              دوشنبه ۲۴ بهمن ... ساعت چهارو نیم بعد از ظهر تصادف اتوموبیل و   پایان زندگی

            

۱۳۳۶ ---> چاپ آخرین شعر های فروغ که توسط خواهرش پوران فرخزاد  و بعضی از دوستان

              نزدیک او  جمع آوری شد و نام کتاب ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد منتشر گردید.             

دستهایت را دوست می دارم

زندگی شاید آن لحظه ی مسدودیست ،

 که نگاه من ، در ني ني چشمان تو خود را ويران مي سازد

 و در اين حسي است

 كه من آنرا با ادراك ماه و با دريافت ظلمت خواهم آويخت .                                                                             

آنك منم با قامتي به بلندي فرياد

 بنام آنكه مهرباني را آفريد .

 

 دستي پر از التماس محبت را آفريد . بنام آنكه رنگ عشق واژه ها را در صداقت كلام آفريد .

هميشه نوشتن در وصف  بزرگان  دنياي  كلام  سخت  است  .  آنجا كه  واژ ه ها   در  ثبت

كاغذهاي بي خط  وزن سنگيني از رنگ صداقت جاودانگي به خود مي گيرد ...

 

" من چنان پرم كه روي صدايم نماز مي خوانند " ( فروغ )

 

و من چون هزار باره ها تشنه ي خواندن در صداقت كلامي هستم كه امروز در زمانه ي من

 مي رود  رنگي از نيستي بخود بگيرد و راز فنا شدن جاويد را در دل خود بپروراند .

 

 "شتاب بايد كرد ، من از سياحت از يك حماسه مي آيم "  ( سهراب )

 

و اينجا خانه ي تنهايي من در ثبت كلام پر صداقتي است  كه  صندوقچه ي  كوچك  خاطرات

به غبار نشسته ي ذهنم آنرا زمزمه مي كند . قلبم آنرا مي خواند چون هميشه عاشقانه .

                                 اينجا منم و واژه هاي خفته در بيداري .... شيواااااماهیچ